تبليغاتX
دوشنبه های شعر
گزارشی از جلسات هفتگی نقد شعر در حوزه هنری تهران
 زن، تاریکی، کلمات (2)

دوشنبه 27 فروردين جلسه ي نقد كتاب « زن، تاريكي، كلمات»، چهارمين مجموعه ي شعر آقاي حافظ موسوي در تالار انديشه ي حوزه ي هنري برگزار شد. منتقدان اين ماه آقايان صابر امامي، حميدرضا شكارسري و محمد علي شفايي بودند.

دكتر صابر امامي در سخنان خويش با گزارشي از عناصر گوناگون در شعرهاي اين كتاب، بارزترين ويژگي اين شعرها را كوششي بودن آن ها دانست و حضور خودآگاه شاعر و عامدانگي و تصنع حاكم بر شعرها را مانعي براي رسيدن به تاثيري عاطفي ارزيابي كرد. ايشان با طرح نظر افلاطون در كتاب «جمهور» در باره ي شعر و تفسير گادامر از اين راي و با توجه به شعرهاي كتاب «زن، تاريكي، كلمات» اظهار داشت شاعر اين مجموعه از مدينه ي افلاطوني اخراج نمي شود.

آقاي حميدرضا شكارسري، دومين سخنران جلسه، حقايق را به دو دسته ي علمي و شعري تقسيم كرد و ويژگي هاي اين دو دسته را اين گونه برشمرد:

حقايق علمي تجربي اند، اصالت خود را از جهان خارج مي گيرند، با شناخت همراهند و مهمتر از همه با واقعيت هاي بيروني همساز هستند. اما حقايق شعري از اثبات بي نيازند، از شهود بهره مي گيرند و با واقعيت هاي بيروني همساني مي يابند.

با اين مقدمه، ايشان با اشاره به شعرهاي كتاب متن هاي كتاب را حاوي حقايق شعري دانست و به همين دليل، كتاب «زن، تاريكي، كلمات» را كتابي موفق ارزيابي كرد.

آقاي شكارسري  شيوه ها  و شگردهايي را كه آقاي موسوي با توسل به آن ها به اين توفيق دست يافته است اين گونه وصف نمود: شاعر در حين استفاده از عناصر بيروني در آن ها نفوذ كرده و به آن ها هويتي تازه مي دهد / با فاصله گيري از متن، همچون يك ابژه به شعر نگاه مي كند/ از ساختارهايي چون سينما و عكاسي  استفاده ميكند تا از ساختار نثر گزارشي دور شود/ در متن هاي گذشته دستكاري مي كند و آن ها در خدمت شعر خود در مي آورد/ به روحيه ي خاطره باز خود متكي است.

آخرين سخنران جلسه، دكتر محمدعلي شفايي سخن خود را اشاره به اين كه شاعر اين كتاب نام آشناي خود را با تلاشي موفق و در طي سال ها به دست آورده و از رانت هاي رسانه اي بهره اي نبرده است گفت نام حافظ موسوي بزرگتر از شعرهاي اين كتاب است و شاعردر اين كتاب نسبت به كتاب هاي سابقش پسرفت داشته است. ايشان براي روشن شدن ادعاي خويش بخش هايي از مقاله ي خود را كه با نام « شوخي هايي برابر آينه» در نقد اين كتاب در روزنامه ي همشهري (6 دي ماه سال گذشته) منتشر شده قرائت نمود.

در انتهاي جلسه، سخنرانان به پرسش هاي حاضران پاسخ دادند.

|+| نوشته شده توسط اهالی حوزه در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386  |
 زن، تاریکی، کلمات (1)
نیلوفر کبود

 

زن، زنده بود

و ایستاده بود

آن سوی جوی که در عکس بود

و دست دراز کرده بود

که نیلوفر کبود را بدهد

به مرد

که این سوی جوی

در عکس ایستاده بود

 

زن فکرش را نکرده بود

که عکس، قدیمی است

و مرد تکه تکه شد

فرو ریخت

در جدول کنار خیابان

 

نیلوفر کبود

بر آب بود

*

شعر «نیلوفر کبود» یکی از شعر های کتاب «زن، تاریکی، کلمات» چهارمین کتاب شعر آقای حافظ موسوی پس از کتاب های «دستی به شیشه های مه گرفته ی دنیا»، «سطرهای پنهانی» و «شعرهای جمهوری» است که در فروردین ماه در جلسات نقد شعر حوزه هنری خوانده می شود.

دوشنبه بیستم فروردین - اولین جلسه ی سال جاری - این شعر و شعرهای «غزالی در خانه ی سالمندان»، «توت فرنگی وحشی»، «میدان واو»،«صداگذاری» و «بیا سوار شویم» خوانده و نقد شد.  

|+| نوشته شده توسط اهالی حوزه در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386  |
  بهاریه های اهالی جلسه نقد (2)
 

 

سید ضياء الدین ترابی

قلم را بر می دارم، می زنم به جوهر سبز و

می نویسم بهار:

                       ب

                       ه

                       ا

                       ر ...

*

با بهی در سینی می آید گارسون

به را، با کارد و سینی می گذارد روی میز و می رود.

به را، پوست می کنم، قاچ می کنم و می خورم

بوی به می پیچد در هوا.

*

قلم را بر می دارم

قلم نی ای است و

می شکند زیر انگشتانم.

چند قطره خون می چکد بر زمینه ی بهاری که نوشته ام

طرحی از گل سرخ نقش می بندد.

*

بهار گاهی این گونه می آید

با عطری سبز و طعمی سرخ.

 

سید احمد نادمی

وب سایت: 

http://radiomania.persianblog.com

کبود در دل نیلی

که گل کند ناگاه

آن گاه

فوج کبوتر است

که موج می کشد

تا اوج

 

این بار

انگار گفته باشی:

بهار!

 

 

 

 دکتر صابر امامی

 

عيد مي آيد

 

 و من چه خواهم كرد

 

 با وعده ی دريايي كه

 

 به ماهي ها داده ام

 

 

 

 

محود سنجری

وب سایت: 

 http://sinasanjari.persianblog.com

بهار می آید

بی آن که بدانی

قایق های دوردست

رد کدام عاشق را

در ژرفنای دریا رصد می کنند

بهار می آید

بر کرانه ها

و تو

آواز مرا به یاد می آوری

در انحنای صدف

و مرا می یابی

در هیئت ماسه های ابدی

 

 

محسن رزوان

وب سایت: 

www.jab.blogfa.com

 

تحویل بگیرید

کسی را که نفس های آخرش را می کشد

دعا کنید راحت تمام کند

بالای سر محتضر را خلوت کنید

لطفن بروید خرید عید

مثل همیشه

مادرم برایش سفره گرفت

شاید خوب شود

هنوز همین طوری است

فقط می چرخد و شب و روزش را جابجا می کند

این قدر منتظرمان گذاشت

که جای خالی سبزه ی سفره را پر کرد

آب ماهی را عوض می کرد

سیب را از چنگ آن دو درآورد

با سنجد سر به سر مردم می گذارد و

کلی می خندید

وقتی فهمیدم سیگار نمی کشی

گفتم حالش خوب می شود و

 هفت سین امسالتان درست هفت تاست

همیشه یکی بیشتر بود و

خرج مهمان می کرد

وقتی خاله جان سرطان مری گرفت،

نمی توانست غذا بخورد.

عیدها سفره پهن می کرد

که یک سال طول می کشید تمیزش کنی

آخر عمر همه چیز را عقیقه کرده بود

چون خودش نمی توانست بخورد

از این عیدها

یک قبرستان مانده

 که دو ردیف آن را ما اشغال کردیم

همین طوری داریم پیش روی می کنیم

اگر خدا بخواهد چند سال دیگر

یک آرامگاه خانوادگی داریم

که اسمش را گذاشتند امامزاده

همیشه این سال بود

که نفس های آخرش را می کشید

ولی یکی دیگر می مرد

امسال اگر نمی خواهد بمیرد

می توانم عید خانواده ام را عزا کنم و

ردیف سوم قبرستان را من بسازم

 

                                          ... و شعرهای پست قبلی ...

                  

                                                                    

                                                  

|+| نوشته شده توسط اهالی حوزه در چهارشنبه یکم فروردین 1386  |
 
 
بالا