سید ضياء الدین ترابی
قلم را بر می دارم، می زنم به جوهر سبز و
می نویسم بهار:
ب
ه
ا
ر ...
*
با بهی در سینی می آید گارسون
به را، با کارد و سینی می گذارد روی میز و می رود.
به را، پوست می کنم، قاچ می کنم و می خورم
بوی به می پیچد در هوا.
*
قلم را بر می دارم
قلم نی ای است و
می شکند زیر انگشتانم.
چند قطره خون می چکد بر زمینه ی بهاری که نوشته ام
طرحی از گل سرخ نقش می بندد.
*
بهار گاهی این گونه می آید
با عطری سبز و طعمی سرخ.
سید احمد نادمی
وب سایت:
http://radiomania.persianblog.com
کبود در دل نیلی
که گل کند ناگاه
آن گاه
فوج کبوتر است
که موج می کشد
تا اوج
این بار
انگار گفته باشی:
بهار!
دکتر صابر امامی
عيد مي آيد
و من چه خواهم كرد
با وعده ی دريايي كه
به ماهي ها داده ام
محود سنجری
وب سایت:
http://sinasanjari.persianblog.com
بهار می آید
بی آن که بدانی
قایق های دوردست
رد کدام عاشق را
در ژرفنای دریا رصد می کنند
بهار می آید
بر کرانه ها
و تو
آواز مرا به یاد می آوری
در انحنای صدف
و مرا می یابی
در هیئت ماسه های ابدی
محسن رزوان
وب سایت:
www.jab.blogfa.com
تحویل بگیرید
کسی را که نفس های آخرش را می کشد
دعا کنید راحت تمام کند
بالای سر محتضر را خلوت کنید
لطفن بروید خرید عید
مثل همیشه
مادرم برایش سفره گرفت
شاید خوب شود
هنوز همین طوری است
فقط می چرخد و شب و روزش را جابجا می کند
این قدر منتظرمان گذاشت
که جای خالی سبزه ی سفره را پر کرد
آب ماهی را عوض می کرد
سیب را از چنگ آن دو درآورد
با سنجد سر به سر مردم می گذارد و
کلی می خندید
وقتی فهمیدم سیگار نمی کشی
گفتم حالش خوب می شود و
هفت سین امسالتان درست هفت تاست
همیشه یکی بیشتر بود و
خرج مهمان می کرد
وقتی خاله جان سرطان مری گرفت،
نمی توانست غذا بخورد.
عیدها سفره پهن می کرد
که یک سال طول می کشید تمیزش کنی
آخر عمر همه چیز را عقیقه کرده بود
چون خودش نمی توانست بخورد
از این عیدها
یک قبرستان مانده
که دو ردیف آن را ما اشغال کردیم
همین طوری داریم پیش روی می کنیم
اگر خدا بخواهد چند سال دیگر
یک آرامگاه خانوادگی داریم
که اسمش را گذاشتند امامزاده
همیشه این سال بود
که نفس های آخرش را می کشید
ولی یکی دیگر می مرد
امسال اگر نمی خواهد بمیرد
می توانم عید خانواده ام را عزا کنم و
ردیف سوم قبرستان را من بسازم
... و شعرهای پست قبلی ...
|
+| نوشته شده توسط
اهالی حوزه در چهارشنبه یکم فروردین 1386
|